ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دیشب بعد از عروسی رفتم خونۀ خواهرم.املت درست کرد و نشستیم به خوردن
همسر خواهر جان هی با غذاش بازی میکرد و نمیخورد
«س» که مسلماً خواهرمان است: خوشمزه نیست
من: خیلی خوشمزه شده که
«م» : دقیقاً
من: خیلی خوشمزه شده که
«س» : جالبه با عشق درستش نکردم.حوصلۀ غذا درست کردن نداشتم.فقط یه چی درست کردم که درست کرده باشم
من: خیلی خوشمزه شده که
«م» :
من:
به به ه ه ه ه ه املت ت ت ت ت ...
همه جورش رو هستم...
من نیز هم
بچه تر که بودیم یه وقتا به صرف شیرینی و شربت بود. ولی اخیرنا همیشه به صرف شامه.
فکر خوبیه که آدم مراسم عروسیش رو بعد شام بگیره به صرف رقص و آواز. بیشتر خوش میگذره، اقتصادی تر هم هست.
از دست تو ساسا
راستش من اهل رقصیدن نیستم
یه سوال ذهن منو درگیر کرده اساسی، مگه شما عروسی شام نوش جان نکرده بودین؟
والله آمدند دنبالمان و ما را بردندی خانۀ خواهر
ولی مگه تو همۀ عروسیا رو شام دعوتی؟
سوره بالا جان من الان متوجه شدم شما لینکتو عوضولوندی هاااااااااا
از طرف یوگی و دوستان
موفق باشی خواهرجان
از طرف دوستدار یوگی
حالا به خاهر جان بگو این دفعه یه تن ماهی با یکیم آبلمیوه و فلفل به اندازه ی کافی چاشنی این املت کنه ببین همسرجان با چی ولعی میخوره.
بابای من که خعلی بد غذاست عاشق این غذای منه.
نوش جان بفرمایید
آره خودش همیشه یک کارایی میکنه یک ادویههایی میزنه
این دفعه به قول خودشان عشقولانه نبوده
ممنون حتماً خوشمزهس دستپختت